تبليغاتX
دختره میخواد مستقل باشه - چی بگم والا؟

دختره میخواد مستقل باشه

برای ساخته شدن تحمل باید کرد... باید جنگید!

سلام . باز این رئیس جون پول ما رو نداد. خجالت هم نمی کشه. به من میگه پول ندارم برا خودش یه هاپوی گرون قیمت خریده(واقعی ها نه عروسک) امروز هم داشت برا تولد داداشش  دی وی دی سفارش میداد. خجالتم خوب چیزیه ها!! ولی باید تحمل کرد فعلاً که اون رئیسه و من زیردست!!

هر کی این بدبختی ها و تنهایی های منو اینجا بخونه باورش نمیشه که همه ی فامیل های مادری من اینجان و البنه برخی پدری!!و ماشاا… همشون هم زیادی دستشون به دهنشون میرسه! باور کنین این چند سالی که اینجا بودم 1 دفعه این خاله ما زنگ نزده ببینه من مردم یا زنده ام… آخه کی باورش میشه؟ ماه رمضونی که بدتر. من به مامان میگم خیالت راحت من خوب میخورم .. راحت می خوابم … ولی واقعاً که اینطور نیست. .. حالا این خاله ی باخدای ما چی میشه ما رو هم جزیی از نیازمندان حساب کنه و یه دفعه یه غذایی چیزی برام درست کنه؟؟ یا لااقل تعارفشو بهم بزنه؟ پارسال که مثل مهمون های رسمیشون افطاری دعوتم کردن. با مهمونا رفتم و با اونا هم اومدم بیرون. متلک ها و زیر سئوال بردن دانشگاه ما هم که جای خود داره..!! امسال تصمیم گرفتم بگم برام سخته این همه راهو بکوبم بیام خونه ی شما آخه تا عصری دیر وقت کلاس دارم. انصافم خوب چیزیه ها… با دهن روزه باید 3 ساعت تو راه باشم برا 1 ساعت مهمونی ناقابل و دوباره بکوبم و برگردم … رو هم که نمیدن آدم به خودش خوش بگذرونه.. باید همش لبخند تصنعی بزنی…

دیروز این زن داییه زنگیده بود که آره هر وقت دلت خواست زنگ بزن برات غذا درست کنم بیا خونمون. با اینکه زن دائیه و هر چند هم که تعارف الکی زده باشه ولی بازم ای ول به معرفتش.

آقا حرفیه؟؟؟ ما همه ی این بی توجهی ها و بی مهری ها و تنهایی ها رو میخوایم به جون بخریم!! تا خدا رو داریم غم نداریم. مهم منم و خانوادم و هدفم. همین. بقیه هر چی میخوان بی مهر باشن. اصلاً ازم متنفر باشن. سعی می کنم برام مهم نباشه. 20 سال دیگه که به هدفام نرسم میخوام بگم علت عدم پیشرفتم این بوده که افطاری دعوتم نمیکردن؟؟ یا فامیل دوستم نداشتن؟ برا کی منطقیه آخه؟ هیچ کی. پس باید عاقل تر از این حرفا باشم که این چیزای خاله زنکی برام مهم باشه…

من یه کم نی نی تشریف دارم شبا باید حتماً این عروسکمو بغل کنم بعد بخوابم… الان که دیدمش یادم افتاد گفتم اینجا هم بنویسم… پس من یه نی نی ام که می خواد ادای آدم بزرگا رو دربیاره. یه آدم بزرگ مقاوم و جسور. شایدم بتونه از کجا معلوم؟؟!!

راستی پول صابخونه رو فعلاً قرض گرفتیم و پرداخت کردیم .. البته چون این قرض از پدر گرام انجام شد هیچ وقت برگردانده نخواهد شد… ولی شرمندگیش که برا آدم میمونه… بیچاره باباییم گناه داره که یه دختر سرکش و پرخرج مثه من خدا بهش داده.. خدایا کمک کن بتونم جبران کنم… مامان و بابای گلمو خوشحال کنم.

کمکم می کنی؟ آره؟  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 22:25  توسط قاصدک در باد  |