تبليغاتX
دختره میخواد مستقل باشه - مالی نیست... استقلال

دختره میخواد مستقل باشه

برای ساخته شدن تحمل باید کرد... باید جنگید!

زندگی تنهایی و مجردی هم مالی نبوده ها ... مثه یه مرده 50 ساله شدم .. صبح تا شب میرم سر کار... یه حقوق بخور و نمیر ... آخر شب هم میام و می خوابم و فردا صبحش روز از نو و روزی از نو ... واقعاً هیچ استفاده یا تفریح سالم و ناسالمی من تو این دوره نداشتم ... هیچی... ماه رمضون که کار هم سخت تر شده ... با خودم برنامه ریخته بودم که تابستونی که تنهام برا فوق بخونم... نه درسی خوندم و نه تفریحی و تمدد اعصابی نه کار هنری جدیدی ... نه ... هیچی... به خاطر این موضوع از دست خودم دلخورم... باید خودمو بازخواست کنم... بدتر از همه این دلتنگیست که این چند روزه خر ما رو چسبیده... هر روز تنهایی گریه و خودخوری و دلتنگی و ناامیدی و چه کنم چه کنم... ترس از آینده و به اهداف نرسیدن...

این حاج خانومه صابخونه ... خوش به حالش که تو این سن و سال بیخیال دین و دنیا داره زندگیشو می کنه ... ککشم نمیگزه که چه خبره تو این دنیا... شاید این یه دوریه که باید بگذرونم ... خودمم دارم تنبلی می کنم.... یه انگیزه ی قوی می خواد... من می تونم برا خودم انگیزه بسازم ... اصلا من می تونم به همه ی خواسته هام برسم ... فقط باید اراده کنم... باید بخوام  و پیش برم ...

اصلا من برا کار خونه و خونه داری ساخته نشدم ... باعثه شرمه که خونم این وضعه و یه لباس تمیز شسته شده برام نمونده... جورابا و لباسا و ظرفا همه کثیفن و منم که نمی شورم .. موندم تو چی غذا بخورم ... ماشاا... از اول ماه رمضون هم، همه ی سحری ها رو خواب موندم!! ای ول به این استعداد سرشار تنها زیستی!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 22:21  توسط قاصدک در باد  |