تبليغاتX
دختره میخواد مستقل باشه - دوست اصفهانی

دختره میخواد مستقل باشه

برای ساخته شدن تحمل باید کرد... باید جنگید!

 

دوست اصفهانی داشتن هم  یه موقع هایی بد نیستا...

دوباره امشب موبایلم:

دیرین دینگ دین دیریم دینگ....

من: الو؟ ندا؟

ندا: (با لهجه  ی اصفهانی غلیظ بخونین ) سلاااااااااااام ن، خوبی. ببین یه فکر جدید دارم... گوش میدی؟

من: ...

ندا:ببین من تصمیم گرفتم میلیاردر بشم... یه فکر جدید بکر دارم... می خوام تو دنیا مطرح باشم، می خوام اسمم تو تاریخ ثبت بشه، میخوام یه هتل بزرگ خارج از کشور طراحی کنم، می خوام ...

من: خوب؟ جدی؟ چه عالی؟

ندا: می خوام ... می خوام ... می خوام ...

یادم میاد هنوز 2هفته نشده که زنگ زده بود و میگفت می خواد بره تو کار گاز و باند پزشکی و مثل همیشه می خواست منم باهاش شریک بشم...

ندا: گوش میدی ی ی؟؟؟ ببین میای تو گروهمون، خوب همه از همین کارا اوج میگیرن و معروف میشن دیگه..

من: خوب آره، نمیشه که آدم همین جوری ول بگرده (کنایه از علافی و ول گشتن حاضر خودم)

ندا: بابا ن تو که این همه کار بلدی بیا و یه امتحانی بکن، من کارو شروع کردم. بیا و همکاری کن...

خوب، حرفاش منطقی بود. بلندپروازیاشو و اینکه هیچ وقت از رو نمیره و فکراشو هر چقدر هم به نظر بقیه عجیب باشه، باز هم به راحتی مطرح می کنه رو دوست دارم. ولی خوب برنامه ای که شروع کرده بود باید تا عید جواب می داد و به نظرم از لحاظ زمانی فرصت خیلی کمی داشتیم که این همه برنامه ردیف بشه. ولی خوبیش این بود که یه فکر قدیمی انجام نشده رو یادم آورد و باهاش مطرح کردم و کلی تشویقم کرد. که آره بیا و از این راه وارد شو و این طوری شروع کن و از این حرفا...

خوب بد هم نبود برا تنوع یه سری هم به اون عوالم بزنم... ولی ندای عزیزم این کارا همگی موقتن... نمیشه رو درآمدشون حسابی باز کرد، ولی حرفات و جاه طلبیات و اینکه چقدر اصالت اصفهانی داری!!! تمدد روحیه ی خوبی برام شد.

.

.

.

دوباره امروز امامزاده صالح و تجریش و غوغای خرید عید... موقع زیارت ضریح صدای دعا و حاجت طلبیدن خانمی رو بغل گوشم میشنیدم: خدایا اگه جواب کنکور رو دادن و اسمش تو روزنامه بود، نذر می کنم...

شنیدن صحبت های خصوصی دیگران همیشه برام عجیب و سئوال برانگیز بوده، حتی اگر اون دیگری خدا باشه. نمی دونم چرا شیطنتم گل کرده بود و از شنیدن حرفاش خندم می گرفت.

خدایا ما بنده هات چقدر زیاده خواهیم و در عین حال چقدر خواسته هامون کوچیک و حقیره. فکر کردم اگه کس دیگه ای هم صدای منو موقع دعا کردن میشنید حتماً همچین قضاوتی میکرد. چون مشکلاتی که ما در حال حاضر نداریم و دیگران دارن به نظرمون خیلی کوچیک و غیرقابل مطرحه. فقط خداست که تو هر موقعیتی حرفای بنده هاشو میشنوه و از کوچیک و بزرگ بودن خواسته هاشون شاکی نمیشه...

 

 

مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
 به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 0:26  توسط قاصدک در باد  |