تبليغاتX
دختره میخواد مستقل باشه - سرقتی..!!

دختره میخواد مستقل باشه

برای ساخته شدن تحمل باید کرد... باید جنگید!

 

سلام دوستای گلم... دلم می خواد بگم خیلی خوبم، ولی نیستم. روحم دوباره داغونه..از شنیدن خیلی حرفا، دیدن خیلی صحنه ها، دلم بازم گرفته. مامانم تهران و چون خونه داداششه و من مثلاً در خوابگاه، نه من می تونم برم پیشش و نه اون پیش من.. دلم حسابی مامانمو می خواد. دلم می خواد بغلم کنه یه کمی تو بغلش گریه کنم... البته نگران می شد... فکر می کرد اتفاق بدی برام افتاده... پس چه خوب که تنهاییهامو نمی بینه...

اون شب مجبور بودم (علت اجبار بعداً سر وقت و موقعی که سرحال بودم تعریف خواهد شد) خونه اقوام عزیزتر از جانم باشم... همون جایی که همه به خونم تشنه بودن... فقط خوبیش این بود که تنها نموندم و مامانی گلم هم اومده بود. به خیر گذشت، نمی تونم بگم خوش گذشت!! ولی خوب بود. اگه مامانی نبود شیزوفرنی ام حتماً تشدید می شد!!

امروز خوب بودم... کارام پیش می رفت و خودمم شاد و شنگول... ولی این استاده امروز (....) به هیکلم. کار بروشور رو که گذاشتم جلوش گفت جمعش کن این کار سرقته!!! خوشبختانه لپ تاپم همرام بود و فایل اصلی رو با لایه های باز نشونش دادم!! ولی کم نمیاورد. میگفت حالا یکی یکی بگو رو هر کدوم چه فیلترهایی دادی.عکساش کجاست. چرا فلانه؟؟ و هزار تا بهانه ی بنی اسرائیلیه غیرحرفه ای. حالا همین استاده بود که بلد نبود فتوشاپ رو سیستمش نصب کنه و من بهش توضیح دادم!! داغ کرده بودما. گفتم به خاطر این توهینی که به کارم شد من دیگه این کارو نمیارم به جاش براتون 4 تا بروشور کار می کنم!! گفت اگه میتونی عکساشو بیاری بیار!! من باور می کنم. ولی من حاضر نیستم. این ترم آخری این تنها استادیه که به خودش جرأت چنین حرفی رو داده!! بهش ثابت میکنم!! داخل پرانتز عرض میکنم که طبق آمارگیری اخیر بین دانشجویان، این استاد عزیز به عنوان بی سوادترین استاد دانشگاه شناخته شده است!!

حالا شما که نمیشناسینش پس غیبتم حال نمیده ... بی خیال... ولی تا حالا سردرد دارم....

.

.

.

 

*خوشحالم که اساتید پا لب گوری هم دست به کار شده اند و با پیشنهادهای شگرفشون باعث انقباض خاطر همکلاسی های گرامم شدن... امروز وقتی برام تعریف می کردن مطمئنم که 2 تا شاخ داشتم رو سرم ... اینو قول میدم!! دارم مطمئن می شم که مرد خوب رو این کره ی خاکی وجود نداره... بابا استاد پاتال تو دیگه چرا؟؟؟ حالا ببین جووناش که نه استادن و نه محدودیت دارن  و نه کمبود انرژی، چه ها می کنن!! آخه به کی بگم شنیدن این حرفا داغونم میکنه؟؟ معنی عشق هم برام کمرنگ میشه. مگه میشه اینا موقع ازدواج عاشق همسراشون نبوده باشن؟ پس حالا چی شده که عشقشون رو پس زدن و با دیدن یکی جای دخترشون همه چی رو فراموش کردن؟ اونم دقیقأ همون استادایی که من در صحت رفتار و تعهدشون شک نداشتم...

 

می خوام گریه کنم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 20:46  توسط قاصدک در باد  |