تبليغاتX
دختره ی مستقل
.

شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو میتونی ببوسی اما همسرت رو نه !
شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر و برادرند
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی میشن زود برسن سر کار تا کار کنن و پول تاکسی شونو در بیارن
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند و بعد همدیگه رو میشناسن
شهر هرت جایی است که همه بدند مگه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی که حقی از زندگی و همسر و فرزند ندارند
شهر هرت جایی است که درختا علت اصلی ترافیک اند و بریده میشوند تا ماشینها راحت تر برانند
شهر هرت جایی است که کودکان زاییده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشون رو درمان کنند
شهر هرت جایی است که شوهرها انگشتر الماس برای زنانشان میخرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن با اونها رو ندارن

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:49 توسط دختر مستقل |

.

فضای اینجا مناسب نیست ...

نمیتونم تمرکز کنم ...

امکاناتش هم کافی نیست ... من استعفا میدم ...

امروز بعد از ۲ روز مرخصی:

یه اتاق نورگیر و بزرگ ... با ۴۰ تا پرسنل که برات پشت چشم نازک میکنن ...

حالا دیگه چه بهانه ای باید بگیرم؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 23:51 توسط دختر مستقل |