تبليغاتX
دختره ی مستقل
.

.

برای شنیدن تو...

که هیچ وقت برام حرفی نداری...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 1:56 توسط دختر مستقل |

.

چرا هیچ کس منو به خاطر خودم نمیخواد؟؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 23:21 توسط دختر مستقل |

.

دیروز:

بابای زهره

من و سپیده. امامزاده صالح. تجریش. میدون. وقت افطار. خرما. چایی. آش نذری.

من از خدا خواستم... بهم میده... میده

سپیده خوشبخت ترین و سنگ صبورترین و موفق ترین و شادترین دوستم بود...

سپیده دیروز برام گریه کرد...

هیچ وقت ندیده بودم... سپیده گریه کرد...

خوشبختی وجود نداره... فقط باید سعی کنی که خوب زندگی کنی...

باید سعی کنی که بخندی...

سعی کنی...

...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:34 توسط دختر مستقل |

.

.

دستش تو دستاش بود...

منم دیدم...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 2:50 توسط دختر مستقل |

.

.

امروز:

چه حس غریب تلخی بود...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 23:35 توسط دختر مستقل |

.

فکر کن...

مدیر عاملتو ندیده باشی... حالا حالا ها هم به کسی وقت ملاقات نده... بعدش امروز یه ایمیل بزنه و ازت درخواست ملاقات کنه!!؟؟

بری پیشش و بابا تحویل بازاریه هههههه!!

میای بیرون ... همه یه جوری نگات می کنن...

از پله ها که داری میای پایین مرتب میشنوی:

- خسته نباشین!!

ای بابا... بگما امضا میخواین زودتر اقدام کنین که گویا داره سرم شلوغ میشه!!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 1:35 توسط دختر مستقل |

 

دیروز:

من، مینا، دهکده، در به در، خونه؟ آرایشگاه، فال، قهوه، سرنوشت، ۷ وعده، ۷ ماه، امیدواری، آرزو، اسم، سرنوشت، سرنوشت، سرنوشت

م ح د؟

من، دندون، توافق، امروز، امروز، امروز

خدایا دل تو دلم نیست... یعنی چه شکلیه؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 13:53 توسط دختر مستقل |